
ماجرای گند! 3اگر به دنبال اطلاعات کامل درباره «ماجرای گند! 3» هستید، در ادامه جدیدترین جزئیات و مهمترین نکات مربوط به این موضوع ارائه شده است.-از چنگت درنمیآريم٬ نه! اين کار عين عدالت است. نوگتف شانه بالا انداخت و چشمهای آزمندش را به ليولا دوخت. وقتی سکوت به ستوه میآورد انسان طالب طوفان میشود و وقتی از سنگين و رنگين نشستن خسته میشود دلش میخواهد جنجال بهپا کند. هنگامی هم که ليولا از عشق شرمآلود نوگتف به جان آمد خشم سراسر وجودش را فراگرفت. عشق آلوده به حجب٬ به قول معروف مثل افسانهای است برای بل...
ادامه مطلب
ماجرای گند! 4موضوع «ماجرای گند! 4» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در ادامه تازهترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را خواهید خواند.اين را گفت و دست ديگر ليولا را هم در دست گرفت. دختر جوان سرش را رام و آرام روی شانة او گذاشت؛ قطرههای اشک خوشبختی روی مژههايش برق زد. عزيزم٬ بياييد مدل من شويد! ليولا سرش را بلند کرد. چه گفتيد؟ میخواهم مدل من شويد! ليولا از جايش بلند شد. چه گفتيد؟ چه شوم؟ مدل... مدل من بشويد! هوم... فقط مدل؟ اگر قبول کنيد سخت مديونتان میشوم! با اين کار به من ام...
ادامه مطلب
يک روز ايوان در حالی که با چشم مستش به سمت ليولا چشمک میزد رو کرد به نقاش و گفت: xad گوش کن! اگر گلوت پيشش گير کرده... گور بابات! کاری به کارش نداريم! تو شروع کردهای حق توست که خودت هم تمامش کنی. اين مال به تو میرسد! شرافتمندانه... موفق باشی! نابريدلف نيز گفتة ايوان را تأييد کنان گفت: -از چنگت درنمیآ...
ادامه مطلب
خوب٬ بله... البته... البته! آخر صحبت ازهنر است! xad يلناتيموفیيونا هيچ میدانيد چرا اينجام؟ نمیتوانيد حدسش را بزنيد! ليولا از شرم گلگون شد و دستش را ظاهراَ نادانسته روی آرنج او گذاشت...نوگتف کمی سکوت کرد و ادامه داد: xad حقيقتش را بخواهيد بين ما نقاش جماعت آدمهای خوکصفتی هم پيدا میشوند... که کمترين اعتنا...
ادامه مطلب
ماجرای گند! 4 نویسنده: آنتوان چخوف مترجم: سروژ استپانیان ...
ادامه مطلب